زالتسبورگ و قم، دو ساعت و نیم اختلاف ساعت، و هر شب یک تماس.
یک سال پیش، در فرودگاهی که باران میبارید، منتظرت ایستادم و نمیدانستم زندگیام از همان لحظه دو نیمه میشود: پیش از تو، و با تو.
از زالتسبورگ تا قم راه درازیست، اما استانبول همیشه وسط راه منتظرمان بوده. هر بار که هواپیما پایین میآمد و چراغهای شهر روشن میشد، میدانستم چند دقیقه دیگر میبینمت.
هشت آبان، دیگر خداحافظی نمیکنیم.
قرارمون یادت نره.
یک سؤال کوچک، بعد در باز میشود:
ما همیشه در کدام شهر همدیگر را میبینیم؟